دوستت دارم و تاوانش هر چه باشد, باشد
دوباره دلم واسه غربت چشات تنگه ×××××××دوباره این دل دیوونه واست دلتنگه
اميدوارم هر جا هستين خوب و سلامت باشين تو پست قبلي فهميدم كه دوستاي خيلي خوبي دارم ممنونم از ايميل ها و نظرا و آفايي كه گذاشته بودين ولي بعضي وقتها چيزايي رو مي ديدم كه تعجب مي كردم بعضي ها گفتن زبونم لال عشقت رفته پيش خدا؟؟؟؟؟؟؟ آخه گلاي من اگه اينجوري بود كه الان آپ نمي كردم منم باهاش مي رفتم بعضي ها گفتن دعواتون شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بعضي ها گفتن تنهات گذاشته؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بعضي ها گفتن ديگه با هم حرف نمي زنين؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بعضي ها گفتن تو كه عشق داري چرا دلت ميگيره؟؟؟؟؟؟ و خيلي چيزاي ديگه ............. به هر حال بابت همه چيز ممنونم نمي خواستم به اين زودي آپ كنم به اصرار دوستان اومدم البته اين آپ من يه جورايي خداحافظي هم هست البته هر روز میام نظرا و ایمیل ها و آفلاینمو چک می کنم فقط خداحافظیه من به این معنی است که فعلا آپ نمی کنم نمی دونم چند روز یا چند هفته یا چند ماه طول بکشه میخوام خودمو راه زندگیمو عشقمو و همه چیزمو پیدا کنم بعد از شما عزیزان هم میخوام برام دعا کنین تا بتونم راه درست و انتخاب کنم دوستتون دارم به روي برگ زندگي دو خط زرد ميكشم و چشم عاشق تو را كه گريه كرد مي كشم تو رفتي و بدون تو كسي نگفت با خودش كه من بدون چشم تو چقدر درد مي كشم زمونه چشمش افتاد به من و هموني كه مي دوني شد بذار راحتت كنم يعني دلم ديوونه شد دل من كه عمري رفته بود سراغ زندگيش به بيابون زد و دنبال چشماش روونه شد اون تا ديد ديوونشم ديگه بهم نگاه نكرد عاشقيم براي رفتنش، واسش بهونه شد گفتم اين تيرِ نگاهتو، توي قلب من نزن ديگه قلب من واسه تيراي اون نشونه شد روزا تو خيابونا آوارۀ نگاش شدم شبا هم بيابونا واسه غريبيم خونه شد ديگه مطمئن شد اون، كه من گرفتارش شدم عشق من از اونايي كه تا ابد ميمونه شد يه شب اما واسۀ هميشه رفت يه جاي دور چون نگفت كجا ميره، باز تقصير زمونه شد به خاطر من نرو به خاطر من نرو به شونه هام تكيه كن بغضتو بشكن آروم بشين پيشم گريه كن خسته نشو كه اينجا آدم مهربون نيست ستاره بختمون، تو اوج كهكشون نيست به خاطر من بمون به خاطرت مي مونم خودم ستارت ميشم، تو ميشي آسمونم با پر كشيدن تو چيزي عوض نميشه به خاطر من بخون صدات شبيه درياس لحن طلايي تو خودش برام يه دنياس تحملت كجا رفت چارۀ تو سفر نيس تو دنيامون هيچ كسي از من ديوونه تر نيس به خاطر من بخواب، چشماتو رو هم بذار تو گلدون سفاليت گلاي مريم بذار بذار كه عطر اين عشق بيفته دست نسيم بذار همه بدونن آخر به هم مي رسيم به خاطر من بخند تا دوباره بهار شه دختر قلعۀ نور اسب طلا سوار شه با رفتنت زندگي چيزي به جز قفس نيس هواي بي تو بودن خاليه توش نفس نيس به خاطر من بيا من كه برات ميميرم بيا و فرياد بزن حرفمو پس مي گيرم به خاطر من بگو، بگو جايي نميري بگو كه موندگاري، حرفتو پس مي گيري منم به خاطر تو خط مي كشم رو دنيا يا تو يا هيچكس ميشه قرار آخر ما سلام به همه دوستاي گلم اميدوارم حال هيچ كدومتون مثل حال من نباشه يه شعر خيلي قشنگ آماده كرده بودم كه ميخواستم فردا صبح آپ كنم ولي خب الان آپ كردم البته نه اون شعرو يه شعر براتون مي ذارم كه توي حال و هواي امشبه خودمه دلم خيلي گرفته حتما با خودتون ميگين چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دلم از دنيا و آدمايي كه توش هستن گرفته حال من دست خودم نيست ديگه آروم نمي گيرم دلم از كسي گرفته كه مي خوام براش بميرم الان حكايته منه يه خورده گريه كردم ولي ديدم آروم نميشم گفتم بيام آپ كنم تا شايد حالم بهتر بشه ولي انگار ديگه آخر خط هستم آخه هر كاري مي كنم آروم نميشم دارم ديونه ميشم يه ديونه ي واقعيه خيلي ها ادعا دارن كه نمي خوان منو توي شادي و غم تنها بذارن ولي الان كه دلم گرفته و دارم هاي هاي گريه مي كنم چرا هيچ كس نيست كه بياد و آرومم كنه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خلاصه دوستاي عزيز برام دعا كنين شايد شما منو دوست نداشته باشين ولي من خيلي دوستون دارم اميدوارم هر جا كه هستين و با هر كي كه هستين موفق و شاد باشين اينم شعر من مي خوام يه قصري بسازم پنجره هاش آبي باشه من باشم و تو باشي و يك شب مهتابي باشه مي خوام يه كاري بكنم شايد بگي دوسم داري مي خوام يه حرفي بزنم كه ديگه تنهام نذاري مي خوام برات از آسمون ياساي خوشبو بچينم مي خوام شبا عكس تورو تو خواب گل ها ببينم مي خوام كه جادوت بكنم هميشه پيشم بموني از تو كتاب زندگيم يه حرف رنگي بخوني امشب مي خوام براي تو يه فال حافظ بگيرم اگر كه خوب درنيومد به احترامت بميرم امشب ميخوام تا خودِ صبح فقط برات دعا كنم براي خوشبخت شدنت خدا خدا خدا كنم امشب مي خوام رو آسمون عكس چشات و بكشم اگــــــه نگــــاهم نكني نـــــــاز نگـــــاتو بكشم مي خوام تورو قسم بدم به جون هر چي عاشقه بجون هر چي قلب صاف رنگ گــــل شـــــقايقه يه وقتي كه من نبودم بي خبر از اينجا نري بدون يه خداحافظي پر نزني تنها نري يه موقعي فكر نكني دلم واست تنگ نميشه فكر نكني اگه بري زندگي كمرنگ نميشه اگه بري شبا چشام يه لحظه هم خواب ندارن آســـــــــــموناي آرزو يه قطره مهتاب ندارن راستي دلت مي ياد بري؟ بدون من بري سفر؟ بعدش فراموشم كني برات بشم يه رهگذر؟ اصلا بگو كه دوست داري اينجور دوست داشته باشم؟ اسم تورو مثل گلا تو گلدونا كاشته باشم؟ حتي اگه دلت نخواد اسم تو، تو قلب منه چهرۀ تو يادم مياد وقتي كه بارون مي زنه اي كاش منم تو آسمون يه مرغ دريايي بودم شايد دوسم داشته باشي اگه آهوي صحرايي بودم اي كاش بدوني چشمات و به صد تا دنيا نميدم يه موج گيسوي تورو به صد تا دريا نميدم به آرزوهام مي رسم اگر كه تو پيشم باشي اونوقت خوشبخت ميشم مثل فرشته ها تو نقاشي تا وقتي اينجا بموني بارون قشنگ و نم نمه هواي رفتن كه كني مرگ گلاي منه نگام كن و برام بگو بگو مي ري يا مي موني؟ بگو دوسم داري يا نه؟ مرگ گلاي شمدوني؟ نامه داره تموم مي شه مثل تموم نامه ها اما تو مثل آسمون عاشقي و بي انتها امیدوارم همتون خوب و خوش و سلامت باشین پستی که امروز می خوام بنویسم با بقیه ی پستام فرق می کنه همه ی پستای قبلی رو خودم نوشتم ولی اینو بهترین دوستم یعنی بهتره بگم عشقم نوشته این مطلب و دیروز بهم داد میخواستم دیشب بنویسم که نشد ولی خب امروز مينویسم این داستان قشنگ رو با انگشتای نازنینش تایپ کرده که هم من و هم شما دوستای گلم بخونیم من که خیلی خوشم اومده امیدوارم شماها هم خوشتون بیاد وقتي ديروز به انگشتاش نگاه ميكردم ميخواستم فداي اون انگشتاش بشم كه برام داستان تايپ كرده عزیزم بابت نوشته هات خیلی ممنونم این عکسم تقدیم به تنها عشقم روزگاری همه دور هم جمع شده بودن منظور از همه: فراق – قسم – محبت – عشق – سفر – امید – جدایی – دل – دوست – غم – فراموش – اشک – وصال – تنبلی – دیوانگی داشتند با هم صحبت و بحث می کردن که چه بازی بکنند که بنا بر این شد که قایم باشک بازی کنند. که یکی باید چشم میگذاشت که دیوانگی انتخاب شد همه منتظر شدن دیوانگی شروع به شمارش کنه که شروع کرد همه یکی یکی قایم شدن و آخر از همه تنبلی بود و وقتی شمارش تموم شد یکی یکی اونا رو پیداکرد اول از همه تنبلی بعد یکی یکی فراق و قسم و حسرت همه تا اینکه نوبت به عشق رسید که هر جا رفت نتونست پیدا کنه که حسودی از اونجا با حسادت به دیوانگی اشاره کرد که داخل گل رز هستش که دیوانگی هم یک چوب برداشت و کرد داخل گل رز و چشمای عشق کور شد همه ناراحت شدن از همه بیشتر حسودی و دیوانگی که هی می گفت ببخش منو من اشتباه کردم دیوانگی به عشق گفت هر کاری بگی می کنم فقط منو ببخش که عشق هم به دیوانگی گفت به یک شرط می بخشمت اونم اینه که تا آخر عمرم راهنمای من باشی به همین خاطر هست که ميگن آدم عاشق فقط عشق خودشو میبینه و حرف اونو گوش می کنه آدم عاشق دیوانه وار فکر می کنه و دیوانه وار تصمیم می گیره بازم ازت ممنونم عزيز دلم سلام به همه ي دوستاي گلم اميدوارم حال همتون خوب باشه ممنون كه هيچ وقت تنهام نمي ذارين و با نظراي خوبتون دلگرمم مي كنين همون طور كه خيلي هاتون ميدونين اين وبلاگ رو با عشق درست كردم و ميخوام با عشق هم ادامه بدم الان هم عشقم امر كرده كه ديگه غمگين ننويسم منم اطاعت كردم و تا اونجا كه بتونم به خاطر عزيزترينم هم كه شده شاد مي نويسم عزيزم خدا كنه كه خوشت بياد می نویسم تا بدونی, تو رو میخوام عزیزم دلم و خالی گذاشتم که بگم, تو رو میخوام عشق من تو هستی پس نذار تنها بمونم تو يعني گونه هاي غنچه اي را دیونه اوايل حالش خوب بود؛ نميدونم چرا يهو زد به سرش. حالش اصلا طبيعي نبود. همش، بهم نگاه مي كرد و ميخنديد. به خودم گفتم: عجب غلطي كردم قبول كردم ها.... اما ديگه، براي اين حرفا دير شده بود. بايد تا برگشتن اونا از عروسي پيشش، ميموندم خوب يه جورائي اونا هم حق داشتن كه اونو باخودشون، نبرن؛ اگه وسط جشن يهو ميزد به سرش و ديوونه ميشد ممكن بود همه چيزو به هم بريزه و كلي آبروريزي مي شد. اون شب براي اينكه آرومش كنم سعي كردم بيشتر بهش نزديك بشم و باهاش صحبت كنم بعضي وقتا خوب بود ولي گاهي دوباره به هم ميريخت. يه بار بي مقدمه گفت: توهم از اون قرصها داري؟ قبل از اينكه چيزي بگم گفت: وقتي ازاونا مي خورم حالم خيلي خوب ميشه. انگار دارم رو ابرا راه ميرم....روي ابرا كسي بهم نميگه ديوونه...! بعد با بغض پرسيد تو هم فكر ميكني من ديوونه ام؟؟؟ ... اما اون از من ديوونه تره. بعد بلند خنديد و گفت: آخه به من مي گفت دوستت دارم. اما با يكي ديگه عروسي كرد و بعد آروم گفت: امشبم عروسيش پسر به دختر گفت اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم که ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت کنم. دختر لبخندي زد و گفت ممنونم تا اينکه يک روز اون اتفاق افتاد. حال دختر خوب نبود. نياز فوري به قلب داشت. از پسر خبري نبود. دختر با خودش مي گفت: ميدوني که من هيچ وقت نمي ذاشتم تو قلبتو به من بدي و به خاطر من خودتو فدا کني. ولي اين بود اون حرفات. حتي براي ديدنم هم نيومدي. شايد من ديگه هيچوقت زنده نباشم. آرام گريست و ديگر چيزي نفهميد. چشمانش را باز کرد. دکتر بالاي سرش بود. به دکتر گفت چه اتفاقي افتاده؟ دکتر گفت نگران نباشيد پيوند قلبتون با موفقيت انجام شده. شما بايد استراحت کنيد. درضمن اين نامه براي شماست.! دختر نامه رو برداشت. اثري از اسم روي پاکت ديده نميشد. بازش کرد و درون آن چنين نوشته شده بود:سلام عزيزم. الان که اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام. از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون مي دونستم اگه بيام هرگز نميذاري که قلبمو بهت بدم. پس نيومدم تا بتونم اين کارو انجام بدم. اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه. (عاشقتم تا بينهايت) دختر نميتوانست باور کند. اون اين کارو کرده بود. اون قلبشو به دختر داده بود. آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره هاي اشک روي صورتش جاري شد و به خودش گفت چرا هيچ وقت حرفاشو باور نکردم.![]()
سلام عزيزان ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()





![]()
![]()
![]()
![]()

مادر من فقط يك چشم داشت. من از اون متنفر بودم ... اون هميشه مايه خجالت من بود
اون براي امرار معاش خانواده براي معلم ها و بچه مدرسه اي ها غذا مي پخت
يك روز اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره
خيلي خجالت كشيدم. آخه اون چطور تونست اين كار رو با من بكنه ؟
به روي خودم نياوردم، فقط با تنفر بهش يه نگاه كردم و فورا از اونجا دور شدم
روز بعد يكي از همكلاسي ها منو مسخره كرد و گفت هووو ..
مامان تو فقط يك چشم داره فقط دلم ميخواست يك جوري خودم رو گم و گور كنم.
كاش زمين دهن وا ميكرد و منو ..كاش مادرم يه جوري گم و گور ميشد...
روز بعد بهش گفتم اگه واقعا ميخواي منو شاد و خوشحال كني چرا نمي ميري؟
اون هيچ جوابي نداد.... حتي يك لحظه هم راجع به حرفي كه زدم فكر نكردم
چون خيلي عصباني بودم. احساسات اون براي من هيچ اهميتي نداشت
دلم ميخواست از اون خونه برم و ديگه هيچ كاري با اون نداشته باشم
سخت درس خوندم و موفق شدم براي ادامه تحصيل به سنگاپور برم
اونجا ازدواج كردم واسه خودم خونه خريدم زن و بچه و زندگي...
از زندگي، بچه ها و آسايشي كه داشتم خوشحال بودم
تا اينكه يه روز مادرم اومد به ديدن من اون سالها منو نديده بود
همينطور نوه هاشو وقتي ايستاده بود دم در بچه ها به اون خنديدند
و من سرش داد كشيدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بياد اينجا
چطور جرات كردي بياي به خونه من و بجه ها رو بترسوني؟ گم شو از اينجا! همين حالا
اون به آرامي جواب داد : اوه خيلي معذرت ميخوام مثل اينكه آدرس رو عوضي اومدم"
و بعد فورا رفت و از نظر ناپديد شد. يك روز يك دعوت نامه اومد در خونه
من در سنگاپور براي شركت در جشن تجديد ديدار دانش آموزان مدرسه
ولي من به همسرم به دروغ گفتم كه به يك سفر كاري ميرم.
بعد از مراسم، رفتم به اون كلبه قديمي خودمون؛ البته فقط از روي كنجكاوي.
همسايه ها گفتن كه اون مرده ولي من حتي يك قطره اشك هم نريختم
اونا يك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن
اي عزيزترين پسر من، من هميشه به فكر تو بوده ام،
منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه هاتو ترسوندم،
خيلي خوشحال شدم وقتي شنيدم داري مياي اينجا
ولي من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بيام تورو ببينم
وقتي داشتي بزرگ ميشدي از اينكه دائم باعث خجالت تو شدم خيلي متاسفم
آخه ميدوني ... وقتي تو خيلي كوچيك بودي تو يه تصادف يك چشمت رو از دست دادي
به عنوان يك مادر نمي تونستم تحمل كنم و ببينم كه تو داري بزرگ ميشي با يك چشم
بنابراين چشم خودم رو دادم به تو
براي من افتخار بود كه پسرم ميتونست با اون چشم
به جاي من دنياي جديد رو بطور كامل ببينه با همه عشق و علاقه من به تو.

سلام به همه ی دوستای گلم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()




![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

می نویسم تا بفهمی, تو رو دوست دارم عزیزم
که عشق تو بیاد تو قلبم
تو همیشه باش تو قلبم
سر نوشته من تو هستی
تا توی تنهایی نمیرم
به رسم مهرباني ناز كردن
تو يعني كوچه باغ آرزو را
به روي گام ياسي باز كردن
تو يعني وسعت معصوم دل را
به معناي شكفتن هديه دادن
تو يعني بوته اي از رازقي را
ميان حجم گلداني نهادن
تو يعني جستجوي آبي عشق
تو يعني فصل پاك پونه بودن
تو يعني قصه شوق كبوتر
تو يعني لذت سبز شكفتن
تو يعني با تواضع راز دل را
به يك نيلوفر بي كينه گفتن
تو يعني وسعتي تا بي نهايت
تو يعني نغمه موزون باران
تو يعني تا ابد آيينه بودن
براي خاطر دلهاي ياران
تو يعني در حضور نيلي صبح
گلي را به بهار دل سپردن
تو يعني ارغواني گشتن و بعد
هزاران دست تنها را فشردن
تو يعني مثل شبنم عاشقانه
گلوي ياس ها را تازه كردن
تو يعني حجم روياي گلي را
ميان كهكشان اندازه كردن
تو يعني پونه را زير باران
ميان كهكشان اندازه كردن
تو يعني بي ريا چون ياس بودن
و يا به شهر شبنم ها رسيدن
تو يعني انتظار غنچه ها را
ميان شهر رويا خواب كردن
تو يعني غصه هاي زرد دل را
به رنگ نقره مهتاب كردن
تو يعني در سحرگاهي طلايي
به يك احساس تشنه آب دادن
تو يعني نسترن هاي وفا را
به رسم مهرباني تاب دادن
تو يعني غربت يك اطلسي را
ز شوق آرزو سرشار كردن
تو يعني با طلوع آبي مهر
صبور و شوق آرزو سرشار كردن
تو را آن قدر در دل مي سرايم
كه دل يعني ترا زيبا سرودن
فداي تو شقايق احساس
و روياي بي آغاز سرودن 


| :قالبساز: :بهاربیست: |


